ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

105

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

حيلتها ساختند بگرفت ايشان و پوست آن شهرها برود ببازرگانى ، و همان عادت ياد دارند ، و آن كشور آبادان گشت ، و نسلشان بسيار شد و اللّه اعلم . . . . . . [ 1 ] چنين خواندم كه بر اندام تركان موى كم باشد ، [ و سبب آن ] ( 67 - ب ) آنست كه چون يافث طفل بود او را بيمارى رسيد سخت ، پس پيرزنى مادرش را گفت خايهء مورچه بدست آور و كوفته با شير گرگ معجون كن سه روز بده تا بخورد بهترى يابد ، و چنان بود كه سام بن نوح را گرگى بود ماده و در آن چند روز زاده بود ، مادر يافث خايهء مورچه بياورد و با شير گرگ بياميخت و [ به دو داد ] يافث برخاست از آن بيمارى ، و هيچ موى بر اندام او نبود ، از جهت آن خايهء مورچه و دليل بر آنك هر كجا مورچه برود [ 2 ] هيچ نبات نرويد البته ، پس فرزندان يافث جمله اصلش [ 3 ] آمدند و از آن سبب پر خشم و كينتوز [ 4 ] باشند كه خشم از اندام ايشان راه نيابد كه بمسام [ 5 ] بدر آيد كه ايشان را هيچ موى نباشد بر تن ، و هر كس كه بر اندام [ او ] موى بسيار باشد اگر خشمناك سخت گردد زود ساكن شود ، و خشم بمسامش [ 6 ] بيرون آيد و ايشان را اين نباشد ، از آن پس از فرزندان اين جماعت قبيلها خاستند چون كيماك و قرقيز و برسخان و برطاس و ايلاق و . . . . [ 7 ] و از اين گونه بىعدد ، و همه را با هم دشمنيها خاست و كارزار ، تا روزگارها ، و فريدون كه پسرش تور را بمشرق فرستاد با سام بن نريمان تا كار . . . ى . . . [ 8 ] و بر وى راست كرد ، و ايشان نيز آرام يافتند ، و ديگر اخبار خود گفته شود انشاء اللّه تعالى بجايگاه ، و چون تو را [ كار ملك راست شد و ] آرام يافت ، از وى زادشم بزاد ، و از زادشم ( 68 - آ ) پشنك آمد ، و افراسياب از پشنگ بزاد ، و بتركستان و هندوان و روم غلبه كرد ، و به چند دفعت [ بر ] زمين ايران ، و ما چگونگى اين حالها خود گوئيم بتوفيق اللّه تعالى .

--> [ ( 1 ) ] ثلث سطر به كلى محو شده است . [ ( 2 ) ] در متن بالاى باء برود ضمه گذارده‌اند [ ( 3 ) ] كذا : و الظاهر : املس . [ ( 4 ) ] اصل كينوز بزاء معجمه : كينور هم تواند بود [ ( 5 ) ] فى الاصل بمشام : [ ( 6 ) ] اصل : بمشامش [ ( 7 ) ] محو شده و به زحمت : و غز و چكل و . . . مثاك و . . . ن خوانده مىشود . [ ( 8 ) ] ظ : كار مشرق ؟ ملكدارى ؟